منثور

خاطرات روزانه یک انسان

منثور

خاطرات روزانه یک انسان

۴: کتاب نخوانه

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ب.ظ

روز قبل از مسافرت به سرم زده بود حالا که کارت عضویتم را سراسری کردم به کتابخانه ی مشهد بروم و سه تار و نون والقلم و الی غیره. خب، دو روز پیش نزدیک ظهر حدود ساعت یازده رفتم کتابخانه. دو در کرمی داخلی و خارجی با شیشه و نرده و حدفاصل آن دو مجلات ماهنامه و فصلنامه و سالنامه و نمیدانم چی نامه. وارد شدم. دو طرف اتاق صندلی های اداری چیده و روی قفسه های سالن ورودی روزنامه ها و کتاب های منتخب. و کتابدار نگران از این که کتاب ها را ببرم و پس ندهم. احتمالا آن روز، مخصوص دخترها بود؛ با شلوار های تنگ و مانتوهای رنگارنگ و موهای رنگ زده و از زیر شال بیرون ریخته. خواهران عزیز کتابخانه را با مجلس عروسی اشتباه گرفته بودند. البته وضع کتابدار هم بهتر از آن ها نبود. هر چند مانتو و مقنعه سرمه ای و موها پوشیده ولی ناخن ها لاک کرمی زده و لب ها قرمز( یا به قول  دختر خانم ها رژلب(!) زده. عجیب است که با وجود غرب زدگی افراطی بعضی، باز هم استفاده از واژه ی رژلب به جای ماتیک نشان دهنده ی تمدن و سطح فرهنگ بالای فرد است). کتاب نون والقلم را برداشتم ولی اینترنت ضعیف و من نگران و کتابدار مشغول سر و کله زدن با بچه ها. چند دقیقه معطل و بعد کتاب را گرفتم و بیرون رفتم و خانه و دوباره زندگی والسلام

  • مح اب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی